خرید بک لینک
درک عالم هستی (آن گونه که هست، نه آن گونه که می پنداریم)، نیاز به قلبی فراخ و عزمی استوار دارد... ماه های پیش وقتی پای سخنرانی دکتر ه.و نشسته بودم و از «وجود» می گفت؛ درک روشنی از این جمله نداشتم که «وجود در عالم هستی، یکی است؛ و هر موجودی، تکه ای از آن وجود مطلق است»... این روزها با بهت و حیرت بسیا

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: شنبه 31 تير 1396 ساعت: 3:21

چه قدر این یک هفته حواسم پرت بود. امروز موقع تایپ کردن، متوجه شدم ناخن هایم چه قدر بلند شده اند. خوبی زمان این است که می گذرد...

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: شنبه 31 تير 1396 ساعت: 3:21

سه شنبه صبح با خانوم عین رفتیم آی اس پ... بعد از جلسه هر دو انرژی شدیدا مثبتی داشتیم! بعدازظهر اما، حال دیگری بود. خبر رسید مامان الف را از اتاق عمل بیرون آورده اند. معده اش را خارج کرده بودند، به هوش نمی آمد. اجازه ی ملاقات نداشت و و و ترس را توی چشم های مامان دیدم. باهاش حرف زدم تا به این چیزها فک

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 19:39

دیروز دنیا پر از خبرهای بد بود. دکتر گفت مامان الف نهایتا تا دو ماه دیگر... جدایی میم و الف هم انگار دارد جدی می شود... خبر غروب مریم میرزاخانی هم که منتشر شد... نمی دانم به چه چیزی فکر کنم که کمی خوش حال باشم... بهانه های گریه کم نیستند...

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 19:39

دنیا اگر به کام دیگران نباشد، به کار من هم نمی آید...

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 19:39

پیش تر در "بحران انتحار" گفته ام که کم ترین اثر انتحار در من، قرار یافتن روحی ناآرام و آرام گرفتن ذهنی مشوش است؛ روح و ذهنی که "من" را ساخته اند. انتحار کردن های متناوبم، غالبا برگشت ناپذیرند و پس از آن ها، رهایی و سبکی را تجربه می کنم، پروازی بلند... این روزها سخت آشفته ام، آشفته ی یک پرواز، و ابرا

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 20:30

توصیه می کنم اگر جزء ناصحین اجتماعی هستید، از خواندن این پست درگذرید! طبق تقسیم کاری گاها ناعادلانه، افرادی در موقعیت های پست (با فتح پ!) کاری قرار می گیرند که کلمه ی محترمانه ای که برای نامیدن آن ها رایج شده، "خدمات" است. گرچه نسبت به آن ها ظنین هستم، آن هم نه ظنی خوب؛ اما صحبتم درخصوص چنین نسبتی ن

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 20:30

ب.ت را اتفاقی وقتی از کلاس برمی گشتم، دیدم. در مورد عکس ها حرف زدیم... چند شب قبل عکس های خانه ش را فرستاده بود. همه چیز به نظرم متوسط رو به خوب آمد. و با دیدن عکس ها این فکر توی سرم می پیچید که ب.ت توی این خانه خوش بخت است؟

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 20:30

تا امشب فکر می کردم چیزهای بی بدیلی در خود دارم. امشب فهمیدم گویا همان ها را هم ندارم!

چه به تر! هر چی بی غرورتر، سبک بال تر...

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 20:30

پرشین بلاگ هم بازی درآورده!

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 20:30

میهمانی گروه را نرفتم. چیزهایی توی آن جمع هست که آزارم می دهد. قصد مرورشان را ندارم. فقط همین قدر می فهمم که مدتی فاصله گرفتن، حالم را خوب و خوش کرده است!

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 20:30

باید تدریس را توی برنامه ی کاری ام بگنجانم. دو سه واحدی در ترم جدید احتمالا...

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 20:30

تئاتر "پاره های ساده" را به دعوت لام جان رفتم. روایتی تقریبا ساختگی از دفتر خاطرات یک دختر. روایت استیصال دختری که در ازدحام روابطش خودش را گم کرده بود. روایت شبکه ی روابطی بود که تم بیماری و بیچارگی از آن جدا نمی شد. و روایت تنهایی دخترانی که جوانی و زیبایی و نشاط را نه در خودشان که در روابط شان جست و جو می کنند. دخترانی که توی همین جامعه ی شعار زده ی مثلا اخلاقی ما، زیست ذهنی سختی را می گذرانند.

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 20:30

کفنفس کردم که برای آقای ح ننوشتم: شما معلم ادبیات من نیستید!

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 20:30

پست های وبلاگم از شهریور 94 (!) تا خرداد 96 پاک شده! فقط می توانم از تیم پرشین بلاگ تشکر کنم!

برچسب: نویسنده: اشکان بختیاری تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 20:30

صفحه بندی